تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣

[ 407 مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو ]

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو * يادم از كشتهء خويش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت بخفتيدى و خورشيد دميد * گفت با اين همه از سابقه نوميد مشو
گر روى پاك و مجرّد چو مسيحا بفلك * از چراغ تو به خورشيد رسد صد پرتو
تكيه بر اختر شب‌دزد مكن كاين عيّار * تاج كاووس ببرد و كمر كيخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش * دور خوبى گذرانست نصيحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو كه در عرصهء حُسن * بيدقى راند كه برد از مه و خورشيد گرو
آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق * خرمن مه بجوى خوشهء پروين به دو جو
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقهء پشمينه بينداز و برو

[ 408 اى آفتاب آينه‌دار جمال تو ]

اى آفتاب آينه‌دار جمال تو * مشك سياه مجمره‌گردان خال تو
صحن سراى ديده بشستم ولى چه سود * كاين گوشه نيست در خور خيل خيال تو
در اوج ناز و نعمتى اى پادشاه حُسن * يا رب مباد تا بقيامت زوال تو
مطبوع‌تر ز نقش تو صورت نبست باز * طغرانويس ابروى مشكين‌مثال تو
در چين زلفش اى دل مسكين چگونه‌اى * كاشفته گفت باد صبا شرح حال تو