اسير عشق شدن چارهء خلاص منست * ضمير عاقبتانديش پيشبينان بين
كدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست * صفاى همّت پاكان و پاك دينان بين
[ 404 مىفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين ]
مىفكن بر صف رندان نظرى بهتر ازين * بر در ميكده مىكن گذرى بهتر ازين
در حق من لبت اين لطف كه مىفرمايد * سخت خوبست و ليكن قدرى بهتر ازين
آنكه فكرش گره از كار جهان بگشايد * گو درين كار بفرما نظرى بهتر ازين
ناصحم گفت كه جُز غم چه هُنر دارد عشق * برو اى خواجهء عاقل هُنرى بهتر ازين
دل بدان رود گرامى چكنم گر ندهم * مادر دهر ندارد پسرى بهتر ازين
من چو گويم كه قدح نوش و لب ساقى بوس * بشنو از من كه نگويد دگرى بهتر ازين
كلك حافظ شكرين ميوه نباتيست بچين * كه درين باغ نبينى ثمرى بهتر ازين
[ 405 بجان پير خرابات و حقّ صحبت او ]
بجان پير خرابات و حقّ صحبت او * كه نيست در سر من جز هواى خدمت او
بهشت اگر چه نه جاى گناهكارانست * بيار باده كه مستظهرم بهمّت او
چراغ صاعقهء آن سحاب روشن باد * كه زد بخرمن ما آتش محبّت او