خاتم جم را بشارت ده بحُسن خاتمت * كاسم اعظم كرد ازو كوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش * هر نفس با بوى رحمن مىوزد باد يمن
شوكت پورپشنگ و تيغ عالمگير او * در همه شهنامهها شد داستان انجمن
چنگ چوكانىّ چرخت رام شد در زير زين * شهسوار چون بميدان آمدى گوئى بزن
جويبار ملك را آبروان شمشير تست * تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان نكن
بعد ازين نشگفت اگر با نكهت خلق خوشست * خيز و از صحراى ايذج نافهء مشك ختن
گوشهگيران انتظار جلوهاى خوش مىكنند * برشكن طرف كلاه و برقع از رُخ برفكن
مشورت با عقل كردم گفت حافظ مى بنوش * ساقيا مى ده بقول مستشار مؤتمن
اى صبا بر ساقى بزم اتابك عرضه دار * تا از آن جام زرافشان جرعهاى بخشد به من
[ 391 خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن ]
خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن * تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد كه ايّام نماند * گو نه دل باش و نه ايّام چه خواهد بودن
مرغ كمحوصله را گو غم خود خور كه برو * رحمِ آنكس كه نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلّد مىنوش * اعتبار سخن عام چه خواهد بودن