تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
حديث صحبت خوبان و جام باده بگو * بقول حافظ و فتوىّ پير صاحب فن

[ 389 چو گل هر دم ببويت جامه در تن ]

چو گل هر دم ببويت جامه در تن * كنم چاك از گريبان تا به دامن
تنت را ديد گل گوئى كه در باغ * چو مستان جامه را بدريد بر تن
من از دست غمت مشكل برم جان * ولى دل را تو آسان بُردى از من
بقول دشمنان برگشتى از دوست * نگردد هيچ‌كس با دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده * دلت در سينه چون در سيم آهن
ببار اى شمع اشك از چشم خونين * كه شد سوز دلت بر خلق روشن
مكن كز سينه‌ام آه جگرسوز * برآيد همچو دود از راه روزن
دلم را مشكن و در پا مينداز * كه دارد در سر زلف تو مسكن
چو دل در زلف تو بستست حافظ * بدين‌سان كار او در پا ميفكن

[ 390 افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن ]

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن * مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو سمن
خوش بجاى خويشتن بود اين نشست خسروى * تا نشيند هر كسى اكنون بجاى خويشتن