تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جام مى و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاى باغ عالم چيست * بدست مردم چشم از رُخ تو گل چيدن
بمىپرستى از آن نقش خود زدم بر آب * كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
برحمت سر زلف تو واثقم ور نه * كشش چو نبود از آن‌سو چه سود كوشيدن
عنان بميكده خواهيم تافت زين مجلس * كه وعظ بىعملان واجبست نشنيدن
ز خطّ يار بياموز مهر با رُخ خوب * كه گرد عارض خوبان خوشست گرديدن
مبوس جُز لب ساقىّ و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن

[ 394 اى روى ماه‌منظر تو نوبهار حُسن ]

اى روى ماه‌منظر تو نوبهار حُسن * خال و خط تو مركز حُسن و مدار حُسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر * در زلف بىقرار تو پيدا قرار حُسن
ماهى نتافت همچو تو از بُرج نيكوئى * سروى نخاست چون قدت از جويبار حُسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن
از دام زلف و دانهء خال تو در جهان * يك مُرغ دل نماند نگشته شكار حُسن
دايم بلطف دايهء طبع از ميان جان * مىپرورد بناز ترا در كنار حُسن