تا كى از سيم و زرت كيسه تهى خواهد بود * بندهء من شو و برخور ز همه سيمتنان
كمتر از ذرّه نئى پست مشو مهر بورز * تا بخلوتگه خورشيد رسى چرخ زنان
بر جهان تكيه مكن ور قدحى مىدارى * شادى زهره جبينان خور و نازك بدنان
پير پيمانهكش من كه روانش خوش باد * گفت پرهيز كن از صحبت پيمانشكنان
دامن دوست بدست آر و ز دشمن بگسل * مرد يزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر مىگفتم * كه شهيدان كهاند اين همه خونين كفنان
گفت حافظ من و تو محرم اين راز نهايم * از مى لعل حكايت كن و شيريندهنان
[ 388 بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشكن ]
بهار و گل طربانگيز گشت و توبهشكن * به شادى رُخ گل بيخ غم ز دل بركن
رسيد باد صبا غنچه در هوادارى * ز خود برون شد و بر خود دريد پيراهن
طريق صدق بياموز از آب صافى دل * براستى طلب آزادگى ز سرو چمن
ز دست بردِ صبا گرد گل كُلاله نگر * شكنج گيسوى سُنبل ببين به روى سمن
عروس غنچه رسيد از حرم بطالع سعد * بعينه دل و دين مىبرد بوجه حسن
صفير بلبل شوريده و نفير هزار * براى وصل گل آمد برون ز بيت حزن