دست رنج تو همان به كه شود صرف بكام * دانى آخر كه بناكام چه خواهد بودن
پير ميخانه همىخواند معمّائى دوش * از خط جام كه فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ بدف و چنگ و غزل * تا جزاى من بدنام چه خواهد بودن
[ 392 دانى كه چيست دولت ديدار يار ديدن ]
دانى كه چيست دولت ديدار يار ديدن * در كوى او گدائى بر خسروى گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن * از دوستان جانى مشكل توان بُريدن
خواهم شدن ببستان چون غُنچه با دل تنگ * وانجا به نيكنامى پيراهنى دريدن
گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن * گه سرّ عشقبازى از بلبلان شنيدن
بوسيدن لب يار اوّل ز دست مگذار * كاخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صُحبت كز اين دوراهه منزل * چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن
گوئى برفت حافظ از ياد شاه يحيى * يا رب به يادش آور درويش پروريدن
[ 393 منم كه شهرهء شهرم به عشق ورزيدن ]
منم كه شهرهء شهرم به عشق ورزيدن * منم كه ديده نيالودهام ببد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم * كه در طريقت ما كافريست رنجيدن