گرچه با دلق ملمّع مى گلگون عيبست * مكنم عيب كزو رنگ ريا مىشويم
خنده و گريهء عشّاق ز جائى دگرست * ميسرايم بشب و وقت سحر مىمويم
حافظم گفت كه خاك در ميخانه مبوى * گو مكن عيب كه من مشك ختن مىبويم
[ 381 گرچه ما بندگان پادشهيم ]
گرچه ما بندگان پادشهيم * پادشاهان ملك صبحگهيم
گنج در آستين و كيسه تهى * جام گيتى نما و خاك رهيم
هوشيار حضور و مست غرور * بحر توحيد و غرقهء گنهيم
شاهد بخت چون كرشمه كند * ماش آيينهء رخ چو مهيم
شاه بيدار بخت را هر شب * ما نگهبان افسر و كلهيم
گو غنيمت شمار صحبت ما * كه تو در خواب و ما به ديدهگهيم
شاه منصور واقفست كه ما * روى همّت بهر كجا كه نهيم
دشمنان را از خون كفن سازيم * دوستان را قباى فتح دهيم
رنگ تزوير پيش ما نبود * شير سرخيم و افعى سيهيم
وام حافظ بگو كه بازدهند * كردهاى اعتراف و ما گوهيم