تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
با سر زلف تو مجموع پريشانى خود * كو مجالى كه سراسر همه تقرير كنم
آن زمان كآرزوى ديدن جانم باشد * در نظر نقش رُخ خوب تو تصوير كنم
گر بدانم كه وصال تو بدين دست دهد * دين و دل را همه دربازم و توفير كنم
دور شو از برم اى واعظ و بيهوده مگوى * من نه آنم كه دگر گوش بتزوير كنم
نيست امّيد صلاحى ز فساد حافظ * چونكه تقدير چنين است چه تدبير كنم

[ 348 ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم ]

ديده دريا كنم و صبر بصحرا فكنم * وندرين كار دل خويش به دريا فكنم
از دل تنگ گنهكار برآرم آهى * كآتش اندر گنه آدم و حوّا فكنم
مايهء خوشدلى آنجاست كه دلدار آنجاست * مىكنم جهد كه خود را مگر آنجا فكنم
بگشا بند قبا اى مه خورشيد كلاه * تا چو زلفت سر سودازده در پا فكنم
خورده‌ام تير فلك باده بده تا سرمست * عقده در بند كمر تركش جوزا فكنم
جُرعهء جام برين تخت روان افشانم * غلغل چنگ درين گنبد مينا فكنم
حافظا تكيه بر ايّام چو سهوست و خطا * من چرا عشرت امروز بفردا فكنم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 304 | شمس الدين حافظ