عشق دُردانهست و من غوّاص و دريا ميكده * سر فروبردم در آنجا تا كجا سر بركنم
لاله ساغرگير و نرگس مست و بر ما نام فسق * داورى دارم بسى يا رب كرا داور كنم
بازكش يكدم عنان اى ترك شهرآشوب من * تا ز اشك و چهره راهت پرزروگوهر كنم
من كه از ياقوت و لعل اشك دارم گنجها * كى نظر در فيض خورشيد بلنداختر كنم
چون صبا مجموعهء گل را به آب لطف شست * كجدلم خوان گر نظر بر صفحهء دفتر كنم
عهد و پيمان فلك را نيست چندان اعتبار * عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم
من كه دارم در گدائى گنج سلطانى بدست * كى طمع در گردش گردون دونپرور كنم
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همّتم * گر به آب چشمهء خورشيد دامن تر كنم
عاشقان را اگر در آتش مىپسندد لطف دوست * تنگ چشمم گر نظر در چشمهء كوثر كنم
دوش لعلش عشوهاى مىداد حافظ را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانهها باور كنم
[ 347 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم ]
صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم * تا بكى در غم تو نالهء شبگير كنم
دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود * مگرش هم ز سر زلف تو زنجير كنم
آنچه در مدّت هجر تو كشيدم هيهات * در يكى نامه محالست كه تحرير كنم