هر چند كان آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى مىكشم فال دوامى مىزنم
دانم سر آرد غصّه را رنگين برآرد قصّه را * اين آه خونافشان كه من هر صبح و شامى مىزنم
با آنكه از وى غايبم و ز مى چو حافظ تابيم * در مجلس روحانيان گهگاه جامى مىزنم
[ 345 بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم ]
بىتو اى سرو روان با گل و گلشن چكنم * زلف سُنبل چه كشم عارض سوسن چكنم
آه كز طعنهء بدخواه نديدم رويت * نيست چون آينهام روى ز آهن چكنم
برو اى ناصح و بر دردكشان خرده مگير * كارفرماى قدر مىكند اين من چكنم
برق غيرت چو چنين مىجهد از ممكن غيب * تو بفرما كه من سوخته خرمن چكنم
شاه تركان چو پسنديد و بچاهم انداخت * دستگير ار نشود لطف تهمتن چكنم
مددى گر بچراغى نكند آتش طور * چارهء تيرهشب وادى ايمن چكنم
حافظا خلد برين خانهء موروث منست * اندرين منزل ويرانه نشيمن چكنم
[ 346 من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم ]
من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم * محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
من كه عيب توبهكاران كرده باشم بارها * توبه از مى وقت گل ديوانه باشم گر كنم