من آدم بهشتم امّا درين سفر * حالى اسير عشق جوانان مهوشم
در عاشقى گريز نباشد ز ساز و سوز * استادهام چو شمع مترسان ز آتشم
شيراز معدن لب لعلست و كان حُسن * من جوهرىّ مفلسم ايرا مشوّشم
از بس كه چشم مست درين شهر ديدهام * حقّا كه مى نمىخورم اكنون و سرخوشم
شهريست پركرشمهء حوران ز شش جهت * چيزيم نيست ور نه خريدار هر ششم
بخت ار مدد دهد كه كشم رخت سوى دوست * گيسوى حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست * آئينهاى ندارم از آن آه مىكشم
[ 339 خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم ]
خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم * دل از پى نظر آيد بسوى روزن چشم
سزاى تكيهگهت منظرى نمىبينم * منم ز عالم و اين گوشه معيّن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو * ز گنج خانهء دل مىكشم بر وزن چشم
سحر سرشك روانم سر خرابى داشت * گرم نه خون جگر مىگرفت دامن چشم
نخست روز كه ديدم رُخ تو دل مىگفت * اگر رسد خللى خون من به گردن چشم
ببوى مژدهء وصل تو تا سحر شب دوش * به راه باد نهادم چراغ روشن چشم