تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

[ 335 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم ]

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم * حاصل خرقه و سجّاده روان دربازم
حلقهء توبه گر امروز چو زهاد زنم * خازن ميكده فردا نكند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالى * جُز بدان عارض شمعى نبود پروازم
صحبت حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر با دگرى پردازم
سرّ سوداى تو در سينه بماندى پنهان * چشم تردامن اگر فاش نكردى رازم
مُرغ‌سان از قفس خاك هوائى گشتم * بهوائى كه مگر صيد كند شهبازم
همچو چنگ ار بكنارى ندهى كام دلم * از لب خويش چو نى يك نفسى بنوازم
ماجراى دل خون گشته نگويم با كس * زانكه جُز تيغ غمت نيست كسى دمسازم
گر بهر موى سرى بر تن حافظ باشد * همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

[ 336 مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم ]

مژدهء وصل تو كو كز سر جان برخيزم * طاير قدسم و از دام جهان برخيزم
بولاى تو كه گر بندهء خويشم خوانى * از سر خواجگى كون و مكان برخيزم
يا رب از ابر هدايت برسان بارانى * پيشتر زانكه چو گردى ز ميان برخيزم
بر سر تربت من با مى و مطرب بنشين * تا ببويت ز لحد رقص كنان برخيزم