تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
خيز و بالا بنما اى بت شيرين حركات * كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم
گرچه پيرم تو شبى تنگ در آغوشم كش * تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم
روز مرگم نفسى مهلت ديدار بده * تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخيزم

[ 337 چرا نه در پى عزم ديار خود باشم ]

چرا نه در پى عزم ديار خود باشم * چرا نه خاك سر كوى يار خود باشم
غم غريبى و غربت چو بر نمىتابم * به شهر خود روم و شهريار خود باشم
ز محرمان سرا پرده وصال شوم * ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو كار عمر نه پيداست بارى آن اولى * كه روز واقعه پيش نگار خود باشم
ز دست بخت گران خواب و كار بىسامان * گرم بود گله‌اى رازدار خود باشم
هميشه پيشهء من عاشقىّ و رندى بود * دگر بكوشم و مشغول كار خود باشم
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گر نه تا بابد شرمسار خود باشم

[ 338 من دوستدار روى خوش و موى دلكشم ]

من دوستدار روى خوش و موى دلكشم * مدهوش چشم مست و مى صاف بىغشم
گفتى ز سرّ عهد ازل يك سخن بگو * آنگه بگويمت كه دو پيمانه دركشم