بهر نظر بت ما جلوه مىكند ليكن * كس اين كرشمه نبيند كه من همىنگرم
به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد * ز شوق در دل آن تنگنا كفن بدرم
[ 331 بتيغم گر كشد دستش نگيرم ]
بتيغم گر كشد دستش نگيرم * و گر تيرم زند منّت پذيرم
كمان ابرويت را گو بزن تير * كه پيش دست و بازويت بميرم
غم گيتى گر از پايم درآرد * بجز ساغر كه باشد دستگيرم
برآى اى آفتاب صُبح امّيد * كه در دست شب هجران اسيرم
بفريادم رس اى پير خرابات * بيك جرعه جوانم كن كه پيرم
بگيسوى تو خوردم دوش سوگند * كه من از پاى تو سر برنگيرم
بسوز اين خرقهء تقوى تو حافظ * كه گر آتش شوم دردى نگيرم
[ 332 مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم ]
مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم * كه پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حُسن در حد كمالست * زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
چو طفلان تا كى اى زاهد فريبى * بسيب بوستان و شهد شيرم