تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
چو در گلزار اقبالش خرامانم به حمد اللّه * نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم
برندى شهره شد حافظ ميان همدمان ليكن * چه غم دارم كه در عالم قوام الدّين حسن دارم

[ 328 من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم ]

من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم * لطفها مىكنى اى خاك درت تاج سرم
دلبرا بنده‌نوازيت كه آموخت بگو * كه من اين ظنّ برقيبان تو هرگز نبرم
همّتم بدرقهء راه كن اى طاير قدس * كه درازست ره مقصد و من نوسفرم
اى نسيم سحرى بندگى من برسان * كه فراموش مكن وقت دعاى سحرم
خرّم آن روز كزين مرحله بر بندم بار * وز سر كوى تو پرسند رفيقان خبرم
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل * ديده دريا كنم از اشك و درو غوطه خورم
پايهء نظم بلندست و جهانگير بگو * تا كند پادشه بحر دهان پرگهرم

[ 329 جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ]

جوزا سحر نهاد حمايل برابرم * يعنى غلام شاهم و سوگند مىخورم
ساقى بيا كه از مدد بخت كارساز * كامى كه خواستم ز خدا شد ميسّرم
جامى بده كه باز به شادىّ روى شاه * پيرانه‌سر هواى جوانيست در سرم