با سير اختر فلكم داورى بسيست * انصاف شاه باد درين قصّه ياورم
شكر خدا كه باز درين اوج بارگاه * طاووس عرش مىشنود صيت شهپرم
نامم ز كارخانهء عشّاق محو باد * گر جُز محبّت تو بود شغل ديگرم
شبل الأسد بصيد دلم حمله كرد و من * گر لاغرم و گرنه شكار غضنفرم
اى عاشقان روى تو از ذرّه بيشتر * من كى رسم بوصل تو كز ذرّه كمترم
بنما به من كه منكر حُسن رُخ تو كيست * تا ديدهاش بگزلك غيرت برآورم
بر من فتاد سايهء خورشيد سلطنت * و اكنون فراغتست ز خورشيد خاورم
مقصود ازين معامله بازار تيزيست * نى جلوه مىفروشم و نى عشوه مىخرم
[ 330 تو همچو صُبحى و من شمع خلوت سحرم ]
تو همچو صُبحى و من شمع خلوت سحرم * تبسّمى كن و جان بين كه چون همىسپرم
چنين كه در دل من داغ زلف سركش تست * بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بر آستان مرادت گشادهام در چشم * كه يك نظر فكنى خود فكندى از نظرم
چه شكر گويمت اى خيل غم عفاك اللّه * كه روز بىكسى آخر نمىروى ز سرم
غلام مردم چشمم كه با سياهدلى * هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم