تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
گر تو زين دست مرا بىسر و سامان دارى * من بآه سحرت زلف مشوّش دارم
گر چنين چهره گشايد خط زنگارى دوست * من رخ زرد بخونابه منقّش دارم
گر بكاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نُقل شعر شكرين و مى بىغش دارم
ناوك غمزه بيار و رسن زلف كه من * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم
حافظا چون غم و شادىّ جهان در گذرست * بهتر آنست كه من خاطر خود خوش دارم

[ 327 مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم ]

مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم * هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
صفاى خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم * فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
بكام و آرزوى دل چو دارم خلوتى حاصل * چه فكر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم
مرا در خانه سروى هست كاندر سايه قدش * فراغ از سرو بستانىّ و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند * به حمد اللّه و المنه بتى لشكرشكن دارم
سزد كز خاتم لعلش زنم لاف سليمانى * چو اسم اعظم باشد چه باك از اهرمن دارم
الا اى پير فرزانه مكن عيبم ز ميخانه * كه من در ترك پيمانه دلى پيمان‌شكن دارم
خدا را اى رقيب امشب زمانى ديده برهم نه * كه من با لعل خاموشش نهانى صد سخن دارم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 289 | شمس الدين حافظ