تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
مگر زنجير موئى گيردم دست * و گر نه سر به شيدائى برآرم
ز چشم من بپرس اوضاع گردون * كه شب تا روز اختر مىشمارم
بدين شكرانه مىبوسم لب جام * كه كرد آگه ز راز روزگارم
اگر گفتم دعاى مىفروشان * چه باشد حقّ نعمت مىگزارم
من از بازوى خود دارم بسى شكر * كه زور مردم آزارى ندارم
سرى دارم چو حافظ مست ليكن * بلطف آن سرى امّيدوارم

[ 324 گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم ]

گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم گشاد از كرمش مىدارم
بطرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رُخسارم
پردهء مطربم از دست برون خواهد بُرد * آه اگر زانكه درين پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه‌شب * تا درين پرده جز انديشهء او نگذارم
منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن * از نى كلك همه قند و شكر مىبارم
ديدهء بخت به افسانهء او شد در خواب * كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم
چون ترا در گذراى يار نمىيارم ديد * با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 287 | شمس الدين حافظ