من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست * بر من چو عُمر مىگذرد پير از آن شدم
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من بعفو گناهت ضمان شدم
[ 322 خيال نقش تو در كارگاه ديده كشيدم ]
خيال نقش تو در كارگاه ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نديدم و نشنيدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم * بگرد سرو خرامان قامتت نرسيدم
اميد در شب زلفت بروز عمر نبستم * طمع بدور دهانت ز كام دل ببريدم
بشوق چشمهء نوشت چه قطرهها كه فشاندم * ز لعل بادهفروشت چه عشوهها كه خريدم
ز غمزه بر دل ريشم چه تيرها كه گشادى * ز غصّه بر سر كويت چه بارها كه كشيدم
ز كوى يار بيار اى نسيم صُبح غبارى * كه بوى خون دل ريش از آن تراب شنيدم
گناه چشم سياه تو بود و گردن دلخواه * كه من چو آهوى وحشى ز آدمى برميدم
چو غنچه بر سرم از كوى او گذشت نسيمى * كه پرده بر دل خونين ببوى او بدريدم
به خاك پاى تو سوگند و نور ديدهء حافظ * كه بىرُخ تو فروغ از چراغ ديده نديدم
[ 323 ز دست كوتهء خود زير بارم ]
ز دست كوتهء خود زير بارم * كه از بالابلندان شرمسارم