تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠

[ 313 بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم ]

بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم * مشتاق بندگىّ و دعاگوى دولتم
زانجا كه فيض جام سعادت فروغ تست * بيرون شدى نماى ز ظلمات حيرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت * تا آشناى عشق شدم ز اهل رحمتم
عيبم مكن برندى و بدنامى اى حكيم * كاين بود سرنوشت ز ديوان قسمتم
مى خور كه عاشقى نه بكسبست و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم
من كز وطن سفر نگزيدم بعُمر خويش * در عشق ديدن تو هواخواه غُربتم
دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف * اى خضر پى خجسته مدد كن بهمّتم
دورم به صورت از در دولت سراى تو * ليكن بجان و دل ز مقيمان حضرتم
حافظ به پيش چشم تو خواهد سپرد جان * در اين خيالم ار بدهد عُمر مهلتم

[ 314 دوش بيمارى چشم تو ببرد از دستم ]

دوش بيمارى چشم تو ببرد از دستم * ليكن از لطف لبت صورت جان مىبستم
عشق من با خط مشكين تو امروزى نيست * ديرگاهست كزين جام هلالى مستم
از ثباب خودم اين نكته خوش آمد كه بجور * در سر كوى تو از پاى طلب ننشستم
عافيت چشم مدار از من ميخانه‌نشين * كه دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 280 | شمس الدين حافظ