سبزپوشان خطت بر گرد لب * همچو مورانند گرد سلسبيل
ناوك چشم تو در هر گوشهاى * همچو من افتاده دارد صد قتيل
يا رب آن آتش كه در جان منست * سرد كن ز انسان كه كردى بر خليل
من نمىيابم مجال اى دوستان * گرچه دارد او جمالى بس جميل
پاى ما لنگست و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل
حافظ از سر پنجهء عشق نگار * همچو مور افتاده شد در پاى پيل
شاه عالم را بقا و عزّ و ناز * باد و هر چيزى كه باشد زين قبيل
[ 309 عشقبازىّ و جوانىّ و شراب لعلفام ]
عشقبازىّ و جوانىّ و شراب لعلفام * مجلس انس و حريف همدم و شرب مدام
ساقى شكّر دهان و مطرب شيرين سخن * همنشينى نيك كردار و نديمى نيكنام
شاهدى از لطف و پاكى رشك آبزندگى * دلبرى در حسن و خوبى غيرت ماه تمام
بزمگاهى دلنشان چون قصر فردوس برين * گلشنى پيرامنش چون روضه دارالسّلام
صفنشينان نيكخواه و پيشكاران با ادب * دوستداران صاحب اسرار و حريفان دوستكام
بادهء گلرنگ تلخ تيز خوشخوار سبك * نقلش از لعل نگار و نقلش از ياقوت خام
غمزهء ساقى به يغماى خرد آهخته تيغ * زلف جانان از براى صيد دل گسترده دام