تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
اگر برنگ عقيقى شد اشك من چه عجب * كه مهر خاتم لعل تو هست همچو عقيق
بخنده گفت كه حافظ غلام طبع توام * ببين كه تا بچه حدّم همىكند تحميق

[ 299 اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك ]

اگر شراب خورى جرعه‌اى فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك
برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك
به خاك پاى تو اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وامگيرم از سر خاك
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى * بمذهب همه كفر طريقتست امساك
مهندس فلكى راه دير شش جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير دير مغاك
فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل * مباد تا بقيامت خراب طارم تاك
به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك

[ 300 هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك ]

هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
مرا اميد وصال تو زنده مىدارد * و گر نه هر دمم از هجر تست بيم هلاك
نفس نفس اگر از باد نشنوم بويش * زمان زمان چو گل از غم كنم گريبان چاك