تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
به يكى جرعه كه آزار كسش در پى نيست * زحمتى مىكشم از مردم نادان كه مپرس
زاهد از ما به‌سلامت بگذر كاين مى لعل * دل و دين مىبرد از دست بدانسان كه مپرس
گفت‌وگوهاست درين راه كه جان بگدازد * هر كسى عربدهء اين كه مبين آن كه مپرس
پارسائى و سلامت هوسم بود ولى * شيوهء مىكند آن نرگس فتّان كه مپرس
گفتم از گوى فلك صورت حالى پُرسم * گفت آن مىكشم اندر خم چوگان كه مپرس
گفتمش زلف به خون كه شكستى گفتا * حافظ اين قصّه دراز است به قرآن كه مپرس

[ 272 بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش ]

بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده كه در ميكدهء عشق فروشند * ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك * جهدى كن و سر حلقهء رندان جهان باش
دلدار كه گفتا به توام دل نگرانست * گو مىرسم اينك به‌سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش * اى دُرج محبّت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصّه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقب نامه روان باش
حافظ كه هوس مىكندش جام جهان‌بين * گو در نظر آصف جمشيد مكان باش
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 253 | شمس الدين حافظ