ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن * قوافل دل و دانش كه مرد راه رسيد
عزيز مصر برغم برادران غيور * ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد
كجاست صوفى دجّال فعل ملحد شكل * بگو بسوز كه مهدىّ دين پناه رسيد
صبا بگو كه چها بر سرم درين غم عشق * ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد
ز شوق روى تو شاها بدين اسير فراق * همان رسيد كز آتش ببرگ كاه رسيد
مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول * ز درد نيمشب و درس صُبحگاه رسيد
[ 243 بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد ]
بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا سخن آشنا شنيد
اى شاه حُسن چشم به حال گدا فكن * كاين گوش بس حكايت شاه و گدا شنيد
خوش مىكنم ببادهء مشكين مشام جان * كز دلق پوش صومعه بوى ريا شنيد
سرّ خدا كه عارف سالك بكس نگفت * در حيرتم كه بادهفروش از كجا شنيد
يا رب كجاست محرم رازى كه يك زمان * دل شرح آن دهد كه چه گفت و چها شنيد
اينش سزا نبود دل حقگزار من * كز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد
محروم اگر شدم ز سر كوى او چه شد * از گُلشن زمانه كه بوى وفا شنيد