تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
ز ميوه‌هاى بهشتى چه ذوق دريابد * هر آنكه سيب زنخدان شاهدى نگزيد
مكن ز غُصّه شكايت كه در طريق طلب * براحتى نرسيد آنكه زحمتى نكشيد
ز روى ساقى مهوش گلى بچين امروز * كه گرد عارض بستان خط بنفشه دميد
چنان كرشمهء ساقى دلم ز دست ببرد * كه با كسى دگرم نيست برگ گفت و شنيد
من اين مُرقّع رنگين چو گل بخواهم سوخت * كه پير باده فروشش به جرعه‌اى نخريد
بهار مىگذرد دادگسترا درياب * كه رفت موسم و حافظ هنوز مى نچشيد

[ 240 ابر آذارى برآمد باد نوروزى رسيد ]

ابر آذارى برآمد باد نوروزى رسيد * وجه مى مىخواهم و مطرب كه مىگويد رسيد
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه‌ام * بار عشق و مفلسى صعب است مىبايد كشيد
قحط جودست آبروى خود نمىبايد فروخت * باده و گل از بهاى خرقه مىبايد خريد
گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همىكردم دعا و صبح صادق مىدميد
با لبّى و صدهزاران خنده آمد گل بباغ * از كريمى گوئيا در گوشه‌اى بوئى شنيد
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك * جامه‌اى در نيك‌نامى نيز مىبايد دريد
اين لطايف كز لب لعل تو من گفتم كه گفت * وين تطاول كز سر زلف تو من ديدم كه ديد