تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم * گفتا كه شبروست او از راه ديگر آيد
گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد * گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد
گفتم خوشا هوائى كز باد صُبح خيزد * گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
گفتم كه نوش لعلت ما را بآرزو كشت * گفتا تو بندگى كن كو بنده‌پرور آيد
گفتم دل رحيمت كى عزم صلح دارد * گفتا مگوى با كس تا وقت آن درآيد
گفتم زمان عشرت ديدى كه چون سرآمد * گفتا خموش حافظ كاين غصّه هم سرآيد

[ 232 بر سر آنم كه گر ز دست برآيد ]

بر سر آنم كه گر ز دست برآيد * دست بكارى زنم كه غصّه سرآيد
خلوت دل نيست جاى صحبت اضداد * ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حُكّام ظلمت شب يلداست * نور ز خورشيد جوى بو كه برآيد
بر در ارباب بىمروّت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى بدرآيد
ترك گدائى مكن كه گنج بيابى * از نظر رهروى كه در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند * تا كه قبول افتد و كه در نظر آيد
بلبل عاشق تو عُمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و شاخ گُل ببر آيد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 226 | شمس الدين حافظ