تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
گفتم روم بخواب و بينم جمال دوست * حافظ ز آه و ناله امانم نمىدهد

[ 230 اگر ببادهء مشكين دلم كشد شايد ]

اگر ببادهء مشكين دلم كشد شايد * كه بوى خير ز زهد ريا نمىآيد
جهانيان همه گر منع من كنند از عشق * من آن كنم كه خداوندگار فرمايد
طمع ز فيض كرامت مَبُر كه خلق كريم * گُنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
مقيم حلقهء ذكرست دل بدان امّيد * كه حلقهء ز سر زلف يار بگشايد
ترا كه حُسن خدا داده هست و حجلهء بخت * چه حاجتست كه مشّاطه‌ات بيارايد
چمن خوشست و هوا دلكش است و مى بىغش * كنون بجز دل خوش هيچ درنمىيابد
جميله‌ايست عروس جهان ولى هش دار * كه اين مُخدّره در عقد كس نمىآيد
بلا به گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * بيك شكر ز تو دل‌خستهء بياسايد
بخنده گفت كه حافظ خداى را مپسند * كه بوسهء تو رُخ ماه را بيالايد

[ 231 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد ]

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد * گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز * گفتا ز خوب‌رويان اين كار كمتر آيد