[ 225 ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود ]
ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * وين بحث با ثلاثهء غسّاله مىرود
مى ده كه نوعروس چمن حدّ حسن يافت * كار اين زمان ز صنعت دلّاله مىرود
شكّرشكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله مىرود
طى مكان ببين و زمان در سلوك شعر * كاين طفل يكشبه ره يكساله مىرود
آن چشم جادوانهء عابد فريب ببين * كش كاروان سحر ز دنباله مىرود
از ره مرو بعشوهء دنيا كه اين عجوز * مكّاره مىنشيند و محتاله مىرود
باد بهار مىوزد از گلستان شاه * وز ژاله باده در قدح لاله مىرود
حافظ ز شوق مجلس سُلطان غياث دين * غافل مشو كه كار تو از ناله مىرود
[ 226 ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود ]
ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود * وين راز سر به مهر بعالم سمر شود
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود و ليك به خون جگر شود
خواهم شدن بميكده گريان و دادخواه * كز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
از هر كرانه تير دعا كردهام روان * باشد كز آن ميانه يكى كارگر شود
اى جان حديث ما بر دلدار بازگو * ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود