تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
ما در درون سينه هوائى نهفته‌ايم * بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشيد خاورى كند از رشك جامه چاك * گر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاك راه يار نهاديم روى خويش * بر روى ما رواست اگر آشنا رود
سيلست آب ديده و هركس كه بگذرد * گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
ما را به آب ديده شب و روز ماجراست * زان رهگذر كه بر سر كويش چرا رود
حافظ بكوى ميكده دايم بصدق دل * چون صوفيان صومعه دار از صفا رود

[ 221 چو دست بر سر زُلفش زنم بتاب رود ]

چو دست بر سر زُلفش زنم بتاب رود * ور آشتى طلبم با سر عتاب رود
چو ماه نوره بيچارگان نظّاره * زند بگوشهء ابرو در نقاب رود
شب شراب خرابم كند به بيدارى * و گر بروز شكايت كنم بخواب رود
طريق عشق پرآشوب و فتنه است اى دل * بيفتد آنكه درين راه با شتاب رود
گدائى در جانان به سلطنت مفروش * كسى ز سايهء اين در بآفتاب رود
سواد نامهء موى سياه چون طى شد * بياض كم نشود گر صد انتخاب رود
حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاه‌داريش اندر سر شراب رود