مى خور كه شيخ و حافظ و مفتىّ و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند
[ 201 شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند ]
شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامهسياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگُنهند
جفا نه پيشهء درويشيست و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيمجو ننهند
مكن كه كوكبهء دلبرى شكسته شود * چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
غلام همّت دردىكشان يكرنگم * نه آن گروه كه ازرقلباس و دلسيهند
قدم منه بخرابات جُز به شرط ادب * كه سالكان درش محرمان پادشهند
جناب عشق بلندست همّتى حافظ * كه عاشقان ره بىهمتان به خود ندهند
[ 202 بود آيا كه در ميكدهها بگشايند ]
بود آيا كه در ميكدهها بگشايند * گره از كار فروبستهء ما بگشايند
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند * دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند