بتماشاگه زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
[ 179 رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند ]
رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند * چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر يار خاكسار شدم * رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند
چو پردهدار به شمشير مىزند همه را * كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند
چه جاى شكر و شكايت ز نقش نيك و بدست * چو بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود * كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند
غنيمتى شُمر اى شمع وصل پروانه * كه اين معامله تا صُبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درويش خود بدست آور * كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدين رواق زبرجد نوشتهاند بزر * كه جُز نكويى اهل كرم نخواهد ماند
ز مهربانى جانان طمع مبر حافظ * كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
[ 180 اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند ]
اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند * مشتاقم از براى خدا يك شكر بخند
طوبى ز قامت تو نيارد كه دم زند * زين قصّه بگذرم كه سخن مىشود بلند