تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چشم من در ره اين قافلهء راه بماند * تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشكست * لطف او بين كه بلطف از در ما بازآمد

[ 175 صبا به تهنيت پير مىفروش آمد ]

صبا به تهنيت پير مىفروش آمد * كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گُشاى * درخت سبز شد و مُرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار * كه غنچه غرق عرق گشت و گُل به جوش آمد
به گوش هوش نيوش از من و بعشرت كوش * كه اين سُخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فكر تفرقه بازآى تا شوى مجموع * به حكم آنكه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مُرغ صُبح ندانم كه سوسن آزاد * چه گوش كرد كه باده زبان خموش آمد
چه جاى صُحبت نامحرمست مجلس انس * سر پياله بپوشان كه خرقه‌پوش آمد
ز خانقاه بميخانه مىرود حافظ * مگر ز مستى زهد ريا به هوش آمد

[ 176 سحرم دولت بيدار ببالين آمد ]

سحرم دولت بيدار ببالين آمد * گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
قدحى دركش و سرخوش بتماشا بخرام * تا ببينى كه نگارت بچه آئين آمد