تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
بر آستانهء تسليم سر بنه حافظ * كه گر ستيزه كنى روزگار بستيزد

[ 156 بحُسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد ]

بحُسن و خلق و وفا كس بيار ما نرسد * ترا درين سخن انكار كار ما نرسد
اگر چه حُسن‌فروشان بجلوه آمده‌اند * كسى بحُسن و ملاحت بيار ما نرسد
بحقّ صُحبت ديرين كه هيچ محرم راز * بيار يك‌جهت حق‌گزار ما نرسد
هزار نقش برآيد ز كلك صنع و يكى * بدلپذيرى نقش نگار ما نرسد
هزار نقش ببازار كاينات آرند * يكى به سكّهء صاحب عيار ما نرسد
دريغ قافلهء عمر كان‌چنان رفتند * كه گردشان بهواى ديار ما نرسد
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش * كه بد بخاطر امّيدوار ما نرسد
چنان بزى كه اگر خاك ره شوى كس را * غُبار خاطرى از رهگذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصّه او * بسمع پادشه كامكار ما نرسد

[ 157 هر كه را با خط سبزت سر سودا باشد ]

هر كه را با خط سبزت سر سودا باشد * پاى ازين دايره بيرون ننهد تا باشد
من چو از خاك لحد لاله‌صفت برخيزم * داغ سوداى توام سرّ سويدا باشد
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 176 | شمس الدين حافظ