بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ * چو غُنچه پيش تواش مهر بر دهن باشد
[ 161 كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد ]
كى شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد * يك نكته ازين معنى گفتيم و همين باشد
از لعل تو گر يابم انگشترى زنهار * صد مُلك سُليمانم در زير نگين باشد
غمناك نبايد بود از طعن حسود اى دل * شايد كه چو وابينى خير تو درين باشد
هر كو نكند فهمى زين كلك خيالانگيز * نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
جام مى و خون دل هريك به كسى دادند * در دايرهء قسمت اوضاع چنين باشد
در كار گلاب و گل حكم ازلى اين بود * كاين شاهد بازارى وان پردهنشين باشد
آن نيست كه حافظ را رندى بشد از خاطر * كاين سابقهء پيشين تا روز پسين باشد
[ 162 خوش آمد گُل و زان خوشتر نباشد ]
خوش آمد گُل و زان خوشتر نباشد * كه در دستت بجز ساغر نباشد
زمان خوشدلى درياب و درياب * كه دايم در صدف گوهر نباشد
غنيمت دان دمى خور در گُلستان * كه گُل تا هفتهء ديگر نباشد
ايا پُرلعل كرده جام زرّين * ببخشا بر كسى زر نباشد