بهاى بادهء چون لعل چيست جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد
نماز در خَمِ آن ابروان محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
فغان كه نرگس جمّاش شيخ شهر امروز * نظر به دُردكشان از سر حقارت كرد
به روى يار نظر كن ز ديده منّت دار * كه كارْ ديده نظر از سر بصارت كرد
حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ * اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد
[ 132 به آب روشن مى عارفى طهارت كرد ]
به آب روشن مى عارفى طهارت كرد * على الصّباح كه ميخانه را زيارت كرد
همينكه ساغر زرّين خور نهان گرديد * هلال عيد بدور قدح اشارت كرد
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
امام خواجه كه بودش سر نماز دراز * به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد
دلم ز حلقهء زلفش بجان خريد آشوب * چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد
اگر امام جماعت طلب كند امروز * خبر دهيد كه حافظ بمى طهارت كرد
[ 133 صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد ]
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بُنياد مكر با فلك حُقّهباز كرد