تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ شيرازى ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
چو بر روى زمين باشى توانائى غنيمت دان * كه دوران ناتوانيها بسى زير زمين دارد
بلا گردان جان و تن دعاى مستمندانست * كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد
صبا از عشق من رمزى بگو با آن شه خوبان * كه صد جمشيد و كيخسرو غلام كمترين دارد
دگر گويد نمىخواهم چو حافظ عاشق مفلس * بگوئيدش كه سلطانى گدائى همنشين دارد

[ 122 هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد ]

هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد * خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست * كه آشنا سُخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى * فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان * نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بينى * ز روى لطف بگويش كه جا نگه دارد
چو گفتمش كه دلم را نگاه دار چه گفت * ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد
سرو زر و دل و جانم فداى آن يارى * كه حقّ صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه گذارت كجاست تا حافظ * به يادگار نسيم صبا نگه دارد