گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى * صد گونه جادوئى بكنم تا بيارمت
خواهم كه پيش ميرمت اى بىوفا طبيب * بيمار بازپرس كه در انتظارمت
صد جوى آب بستهام از ديده بر كنار * بر بوى تخم مهر كه در دل بكارمت
خونم بريخت و ز غم عشقم خلاص داد * منّتپذير غمزهء خنجر گذارمت
مىگريم و مرادم ازين سيل اشكبار * تخم محبّتست كه در دل بكارمت
بارم ده از كرم سوى خود تا بسوز دل * در پاى دم بدم گهر از ديده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندى نه وضع تست * فىالجمله مىكنى و فرومىگذارمت
[ 92 مير من خوش مىروى كاندر سر و پا ميرمت ]
مير من خوش مىروى كاندر سر و پا ميرمت * خوش خرامان شو كه پيش قدّ رعنا ميرمت
گفته بودى كى بميرى پيش من تعجيل چيست * خوش تقاضا مىكنى پيش تقاضا ميرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بُت ساقى كجاست * گو كه بخرامد كه پيش سروبالا ميرمت
آنكه عُمرى شد كه تا بيمارم از سوداى او * گو نگاهى كن كه پيش چشم شهلا ميرمت
گفتهء لعل لبم هم درد بخشد هم دوا * گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت
خوش خرامان مىروى چشم بدار ز روى تو دور * دارم اندر سر خيال آنكه در پا ميرمت