[ شرح ] غزل 33
بيت 1 : خلوت گزيده : معتكف ، كسى كه براى عبادت و راز و نياز با خدا در گوشهى مسجد مقيم گردد . تماشا : گردش و تفريح كوى دوست : مقام قرب الهى
خلوتگزيده و گوشهنشين را كه غرق در راز و نياز و مناجات با پروردگار است ، به گردش و تفرج نيازى نيست .
بيت 2 : به حاجتى كه تو را . . . : اى دوست تو را سوگند به نيازى كه تو به خداوند دارى ، ببين ما چه حاجتى داريم .
بيت 3 : خدا را : به خاطر خدا
بيت 4 : ارباب حاجتيم : نيازمنديم در حضرت كريم : در حضور سخاوتمند ، خداوند نيازمنديم و درخواست نيازمان را بيان نمىكنيم ، زيرا در حضور بخشنده و سخاوتمند و جوانمردى دلآگاه ، نيازى به عرض حاجت نيست .
بيت 5 : محتاج قصه نيست . . . : نيازى به بيان علت نيست ، اگر قصد هلاكم را دارى ، بكش كه اختيار جانم را دارى . چون رخت از آن توست : در اينجا منظور از « رخت » ، جان عاشق است كه آن را متعلق به معشوق مىداند و مىگويد ؛ براى بردن آن چه متعلق به خود توست ، نيازى به چپاول و غارت نيست .
بيت 6 : ضمير منير دوست : دل روشن و پاك دوست مانند جام جهاننما از نياز عاشقان آگاه است و به سؤال حاجتى نيست .
بيت 7 : آن شد كه : گذشت آن زمان كه ملّاح : كشتيبان گوهر : مرواريد
گذشت آن زمانى كه منت كشتيبان را براى صيد صدف مرواريد مىكشيدم . اكنون كه مرواريد به دست آمده است ، ديگر به دريا هم نيازى نيست تا چه رسد به ملاح .
بيت 8 : مدعى : منظور زاهد است . اعدا : دشمنان و مدعيان احباب : دوستان بيت 9 : وظيفه : مقررى ، منظور بوسه است .
دو بوسه كز دو لبت كردهاى وظيفهى من * اگر ادا نكنى وامدار من باشى
بيت 10 : محاكا : جدال .