[ شرح ] غزل 32
بيت 1 : بست : ساخت گشاد : گشايش ، فرج كرشمه : التفات و توجه معشوق به عاشق زمانى كه خداوند تركيب ابروان زيباى تو را ترسيم كرد ، گشايش مشكلات كار من را به ناز و غمزهء چشم و ابروى تو واگذار كرد .
بيت 2 : قصب : پيراهن ابريشمى كه از نوعى كتان لطيف تهيه مىشود . نرگس : نوعى لباس قفقازى ( شرح سودى ) . در بعضى نسخههاى ديگر ديوان حافظ به جاى « قصب نرگس » ، « قصب زركش » به معنى زربفت آمده است .
خياط هنرمند آفرينش كه قباى زركش حرير را بر قامت تو دوخت ، مرا مجنون آوارهى بيابانها و خرابهها كرد و سرو رعنا را خاكسار و بىرونق و شرمنده ، هر دو خاكنشين شديم ، من از عشق و او از شرم اين كه در پيش قامت رعناى تو خودنمايى كرده است !
بيت 3 : نسيم گل . . . : از وقتى كه نسيم گلزار از جانب تو وزش آغاز كرده ، مشكل ما را حل و گرههاى غنچه را باز كرده است . يعنى غنچه به گل تبديل شده و ما بوى خوش تو را شنيدهايم .
بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد * از يار آشنا سخن آشنا شنيد
« حافظ »
بيت 4 : مرا به بند تو . . . : روزگار مرا به اسارت در زنجير عشق تو راضى كرد و زمام اختيار را به دست تو داد كه رهايم كنى يا در بندم نگه دارى .
سر از كمند تو سعدى به هيچ روى نتابد * اسير خويش گرفتى بكش چنان كه تو دانى
بيت 5 : نافه : در اين بيت نافه ، « ناف » معنى مىدهد و آن عبارت است از گودى گرهدارى روى شكم . گره مفكن . . . : دل مسكين مرا مانند ناف گرهدار مكن و در پيچ و تاب مينداز . گرهگشا : مشكلگشا
بيت 6 : تو خود وصال دگر بودى : تو خودت محبوب كس ديگرى هستى ، اشتباه ما را بنگر كه دل به وفاى تو بسته بوديم . كه پاى تو بست : كسى پاى تو را نبسته است ، هرجا مىخواهى برو .
به دلدار گفتم كه از دست آزار تو به شهرى ديگرى خواهم رفت . دلدار به استهزا گفت : برو كسى جلوى تو را نگرفته !