غزل 386 [ خدا را كم نشين با خرقهپوشان ]
1 خدا را كم نشين با خرقهپوشان * رخ از رندان بىسامان مپوشان
2 در اين خرقه بسى آلودگى هست * خوشا وقت قباى مىفروشان
3 در اين صوفىوشان دَردى نديدم * كه صافى باد عيش دُردنوشان
4 تو نازك طبعى و طاقت نيارى * گرانىهاى مشتى دلقپوشان
5 چو مستم كردهاى مستور منشين * چو نوشم دادهاى زهرم منوشان
6 بيا وز غَبن اين سالوسيان بين * صراحى خون دل و بربط خروشان
7 ز دلگرمى حافظ بر حذر باش * كه دارد سينهاى چون ديگ جوشان