[ شرح ] غزل 385
بيت 1 : آهوى مشكين : آهويى است كه از شكم او مشك مىگيرند و در اين بيت به استعاره معشوق مشكينگيسو است . ختن : شهرى است در دامنهى سلسله جبال هندوكش شرق افغانستان و غرب كشور چين ، به استعاره شيراز . سهى سرو خرامان : به استعاره محبوب بلندبالا چمن : شيراز
پروردگارا ! آن دلدار آهووش مشكينگيسوى و سروقد مرا به ختن ( شيراز ) بازگردان .
بيت 2 : جان ز تن رفته : دلدار
خداوندا ! دل بيمار ما را با نسيم لطف و عنايتت نوازشى فرما . يعنى جان از تن رفتهام ( دلدارم ) را به تنم برگردان و جان تازهاى به من ببخش .
بيت 3 : ماه و خورشيد : خدايا ! همان گونه كه مهر و ماه به فرمان تو در سپهر منزل گزيدهاند ، دلدار ماهرخسار مرا نيز به من برسان .
بيت 4 : لعل يمانى : سنگى گران قيمت و سرخفام از نوع اعلايش ، به كنايه دلدار كوكب رخشان : ستارهى بسيار درخشان يمن ، سهيل يمانى « * »
ديده در طلب آن محبوب زيبا ( لعل يمانى ) خون شد . خدايا ! آن اختر فروزان يعنى سهيل يمانى ( محبوب ) را به وطنش شيراز برسان .
بيت 5 : طاير ميمون همايون آثار : پرندهى مبارك قدم هما : مرغ سعادت عنقا :
سيمرغ ، سلطان مرغان ، به كنايه سلطان وقت زاغ و زغن : دو پرندهى كمارزش ، به كنايه دشمنان سلطان وقت است .
بيت 6 : سخن اين . . . : اى پيك ! به نزد سلطان برو و به او بگو كه ما بىتو نمىتوانيم به زندگى ادامه بدهيم و پاسخ او را به ما برسان .
بيت 7 : آن كه بودى . . . : خدايا ! آن دور از وطن را كه در ديدهى حافظ جا داشت ، از غربت به وطنش برگردان .
هامش
* « سهيل » ، درخشانترين ستاره كه در شبهاى آخر تابستان در خاورميانه ديده مىشود و چون در كشور يمن كاملا مشهود است ، آن را « سهيل يمن » يا « يمان » مىگويند . « فرهنگ عميد »