غزل 198 [ گفتم كىام دهان و لبت كامران كنند ]
1 گفتم كىام دهان و لبت كامران كنند * گفتا به چشم هر چو تو گويى چنان كنند
2 گفتم خراج مصر طلب مىكند لبت * گفتا در اين معامله كمتر زيان كنند
3 گفتم به نقطهى دهنت خود كه برد راه * گفت اين حكايتيست كه با نكتهدان كنند
4 گفتم صنمپرست مشو با صمد نشين * گفتا به كوى عشق هم اين و هم آن كنند
5 گفتم هواى ميكده غم مىبرد ز دل * گفتا خوش آن كسان كه دلى شادمان كنند
6 گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است * گفت اين عمل به مذهب پير مغان كنند
7 گفتم ز لعل نوش لبان پير را چه سود * گفتا به بوسهى شكرينش جوان كنند
8 گفتم كه خواجه كى به سر حجله مىرود * گفت آن زمان كه مشترى و مه قران كنند
9 گفتم دعاى دولت او ورد حافظ است * گفت اين دعا ملايك هفت آسمان كنند