غزل 199 [ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند ]
1 واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
2 مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
3 گوييا باور نمىدارند روز داورى * كاين همه قلب و دغل در كار داور مىكنند
4 يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان * كاين همه ناز از غلام ترك و استر مىكنند
5 اى گداى خانقه بَرجه كه در دير مغان * مىدهند آبى كه دلها را توانگر مىكنند
6 حسن بىپايان او چندان كه عاشق مىكشد * زمرهى ديگر به عشق از غيب سر بر مىكنند
7 بر در ميخانهى عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مىكنند
8 صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گويى كه شعر حافظ از بر مىكنند