[ شرح ] غزل 199
بيت 1 : واعظان : وعظكنندگان ، ناصحان ، نصيحتگويان جلوه : خودنمايى آن كار ديگر : اعمال خلاف اخلاق و شرع
بيت 2 : دانشمند مجلس : فقيه حاضر در مجلس ، روحانى
سؤالى دارم از فقيهى كه در مجلس حاضر است ، بپرسيد كه چرا كسانى كه مردم را به توبه كردن فرمان مىدهند ، خودشان از اعمال خلاف توبه نمىكنند ؟ !
بيت 3 : روز داورى : روز رستاخيز قلب و دغل : تقلب و حقهبازى داور : پروردگار
بيت 4 : نودولتان : روضهخوانهاى تازهبهدورانرسيده كه در قديم با اسب و قاطر از محلى به محل ديگر براى روضهخوانى و غيره مىرفتهاند . « * »
پروردگارا ، اين واعظان تازهبهدورانرسيده را بر سر جاى خودشان بنشان تا حد خود را بشناسند و اين همه ناز و افاده و تكبر بر غلام ترك ( نوكر ) و اسب و قاطر و الاغشان نكنند !
بيت 5 : گداى خانقه : فقير خانقاه برجه : جهش كن
اى فقير خانقاه ، عجله كن و خود را به دير مغان برسان ، زيرا در آنجا آبى ( شراب ) مىدهند كه به دلها استغناى طبع مىبخشد .
بيت 6 : زمره : جماعت
با وجود اين كه جمال بىحد و اندازهى دلدار ، عاشقان بسيارى را با شمشير ناز و پيكان ابرو و تيغ مژگان به هلاكت مىرساند ، جاى تعجب است كه بلافاصله گروه ديگرى براى عشقورزى و جانبازى سر از غيب بيرون مىآورند .
بيت 7 : بر در ميخانهى عشق . . . : اى فرشته ! بر آستان ميخانهى عشق سر تسليم فرودآر و به نيايش بپرداز ، زيرا در آنجا نهاد آدم ابو البشر را با عشق مخلوط مىكنند !
بيت 8 : عرش : سرير و تختگاه الهى قدسيان : مقدسان ، فرشتگان
هامش
* در زمان حافظ بيشتر بزرگان با استر ، قاطر و اسب مسافرت مىكردهاند و حمارىهاى مصرى و بندرى جزو تجملات بوده ، مخصوصا كه با زينهاى مرصع و زيبا هم آنها را جلوهى بيشترى مىدادهاند و غلام بچههاى زيباى ترك نيز ركابدارى آنها را به عهده داشتهاند .