[ شرح ] غزل 198
بيت 1 : كىام : چه زمان مرا كامران كردن : به مراد رساندن
به دلدار گفتم چه وقت دهان و لبت با بوسهاى مرا به كام مىرسانند ؟ دلدار گفت ؛ به روى چشم ، هر چه بخواهى به تو خواهند داد !
بيت 2 : خراج مصر : مصريان به سبب ابر قدرت بودن ، باج و خراج زيادى از مردم مىگرفتهاند .
به دلدار گفتم ؛ براى يك بوسه لبانت خراج مصر را از من طلب مىكنند . در جواب گفت ؛ در اين معامله تا كنون كسى ضرر نكرده است !
بيت 3 : نقطهى دهنت : دهان دلدار از نظر كوچكى و تنگى به نقطه تشبيه شده است .
گفتم ؛ چه كسى مىتواند از دهان تنگ و نوشين تو بهرهمند شود ؟ ، گفت : اين نكتهى ظريفى است كه بايد با نكتهدانان عشق در ميان گذاشت ، نه با عقل ناقصى كه از فهم اين قبيل مسايل عاجز است .
بيت 4 : صنم : بت ، شاهد بسيار زيبا صمد : خداوند ، پروردگار
گفتم ؛ بتپرستى را رها كن و به يكتاپرستى روى آور . گفت ؛ در كوى عشق از هر دو راه به يك مقصد مىرسند . همه جا خانهى خداست چه مسجد و چه كنشت . مشرق و مغرب و شمال و جنوب همه از آن اوست . به هر طرف دست نياز دراز كنى ، همان سو ، سوى خدا است . ( سورهى بقره آيهى 15 )
« در ميكده رهبانم و در صومعه عابد / گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجد يعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه »
بيت 5 : خوش آن كسان كه دلى شادمان كنند : خوشا به احوال كسانى كه دلى را شاد مىكنند . بيت 6 : پير مغان : پير پيران ، والاترين مقام مهرآئينان
بيت 7 : لعل : از سنگهاى قيمتى به رنگ سرخ كه شاعران ، لب معشوق را به آن تشبيه مىكنند . لعل نوش لبان : لب سرخفام و شكرين زيبارويان پير : سالخورده
بيت 8 : مشترى : پرنورترين ستاره بعد از زهره « ناهيد » است . جزو سيارات سعد و به « قاضى فلك » مشهور است . مه : ماه ، يكى از كرات آسمانى كه آن هم جزو اختران سعد است . خواجه : منظور « خواجه قوام الدين وزير » « * » است . قران : سعدين نزديك شدن دو سيارهى سعد ( مبارك ) به يكديگر در يك برج ، مثل مشترى و ماه - گفتم ؛ خواجه قوام الدين كى عروسى مىكند ؟ گفت ؛ وقتى كه مشترى و ماه قران سعدين كنند و ساعت خوب باشد !
هامش
* خواجه قوام الدين حسن ، وزير شاه شيخ ابو اسحاق اينجو بوده است .