[ شرح ] غزل 196 « * »
بيت 1 : آنان : منظور ، شاه نعمت اللّه ولى است . كيميا : در اصطلاح قدما مادهى موهومى كه با آن مس را به طلا تبديل مىكردهاند .
بيت 2 : طبيبان مدعى : منظور ، شاه نعمت اللّه ولى است . - بيمارى من از اين مدعيان طبابت پنهان بماند ، بهتر است . اميدوارم كه خداوند خودش به من شفا عنايت فرمايد .
بيت 3 : نقاب : پرده - وقتى كه معشوق چهرهى خود را در نقاب از همگان پنهان داشته ، هر تصور و گفتارى دربارهى جمال او بىجاست . « * * »
بيت 4 : حسن عاقبت : عاقبت به خيرى - عاقبت به خيرى و رستگارى ، نه به عجب و غرور و اتكا به زهد و تقوى است و نه به اميد وارستگى و پاكبازى و قلندرى . بهتر است كه واثق به لطف و عنايت خداوندى بود . ( تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد ؟ ! )
بيت 5 : بىمعرفت : ناشيگرى در معامله من يزيد : تجارت ، معامله ، حراج اهل نظر :
صاحبنظران - صاحبنظران در تجارت عشق فقط با آشنايان و همدردان معامله مىكنند ؟ ! بيت 6 : حالى درون پرده بسى . . . : در اينجا طرف صحبت زاهدان رياكار است كه در پشت پرده از هر فسق فجورى روىگردان نيستند .
زاهد نمايان رياكار در پس پرده به فتنه و فساد و اعمال خلاف مشغولاند ، واى به حال زمانى كه پرده به كنار رود و كوس رسوايى آنان زده شود ! « * * * »
ما از برون در شده مغرور صد فريب * تا خود درون پرده چه تدبير مىكنند
بيت 7 : گر سنگ از اين . . . : جاى تعجب نيست كه اگر سنگ از آه و نالهى جان گداز مردان حق و صاحب نظران به فرياد و ناله درآيد ، زيرا آن قدر فساد و ظلم و ستم زاهدان عالمگير شده كه همه را بىطاقت كرده است .
بيت 8 : در حجاب : در پنهانى روى و ريا : تزوير و دورويى بيت 9 : غيور : حسود پيراهن قبا كردن : پاره كردن پيراهن ( سورهى يوسف قرآن كريم )
بيت 10 : زمرهى وجود : جمعيت حاضر
بيت 11 : به خودم خوان : دعوتم كن منعمان : صاحبان نعمت
هامش
* مشهور است كه خواجه حافظ اين غزل را در تعريض به غزل زير از « شاه نعمت اللّه ولى » سروده است :« ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم * صد درد را به گوشهى چشمى دوا كنيم »* * پاسخى است به بيتى از شاه نعمت اللّه ولى كه مىگويد :« معشوق جمال مىنمايد شب و روز * كو ديدهاى كه برخورد از ديدارش »* * *ما از برون در شده مغرور صد فريب * تا خود درون پرده چه تدبير مىكنندمغرور : فريب خوردن ، گول خوردن