[ شرح ] غزل 141
بيت 1 : دختر رز : شراب مستورى : پاك دامنى شد سوى محتسب : رفت نزد مأمور نهى از منكر كار به دستورى كرد : جواز كار گرفت ، ( « دستور » جوازى بوده كه از طريق مراجع ذى صلاح به زنان بيت الطف داده مىشده است ! )
حامله خم ز دخت رز بادهكشان به دور او * طفل حرامزاده بين باب يكى و مام دو !
« صحبت لارى »
بيت 2 : عرق : خوى ، عرقى كه از بدن تراوش كند . حريفان : مىخواران
شراب ( دختر رز ) از پردهى حجاب خم بيرون شد و با عرق شرمسارى از مدت غيبت ، به مجلس مىگساران آمد ، عرق شرم را از چهرهاش پاك كنيد و با پرسش علت غيبت ، او را خجل مكنيد .
بيت 3 : راه مستانه زد : آهنگ شاد نواخت چاره ز مخمورى كرد : ما را از خمارى نجات داد .
بيت 4 : هفت آب : برابر دستور شرع مقدس اسلام ، هر شىء غير پاك را پس از زدودن آلودگى بايد هفت بار به آب بكشند تا مطهر شود .
خرقهى زاهد رياكار آن چنان با شرابانگورى آلوده شده است كه نه به هفت بار شستن بلكه به صد بار به آتش كشيدن هم پاك نمىشود .
بيت 5 : گلبن : بوتهى گل غنچهى گلبن وصل : « وصل دلدار » به « غنچهى گل » تشبيه شده است . نسيمش : بوى وصالش ، رايحهى لطف و محبتش مرغ خوشخوان :
بلبل
من از بوى خوش لطف او ، غنچهى وصالم شكوفا شد و بلبل به بويى كه از گل سرخ شنيد ، به نشاط آمد .
بيت 6 : افتادگى : فروتنى
حافظ ! فروتنى پيشه كن . بدانكه حسود آبرو و ثروت و ايمان خود را به سبب غرور بىجا از دست داد .