[ شرح ] غزل 139
بيت 1 : دلشدگان : دل ازدستدادگان ، عاشقان حريف : همنشين ، مصاحب ، رفيق رفيق سفر : همسفر
بيت 2 : مروت : فتوت ، جوانمردى فروگذاشت : از دست داد شاهراه طريقت :
روش اهل سلوك ، طريق وارستگى
بيت 3 : سخت : فراوانى چون سخت بود : با وجود فراوانى و زيادى اشك
گفتم كه شايد بتوانم با گريهى زياد ، دلش را مهربان كنم ولى سيلاب اشك من ، در دل چون سنگ او كمترين تأثيرى نكرد .
بيت 4 : شوخى مكن : دلبرى آغاز مكن سودا : هوس عاشقى
دلبرى آغاز مكن كه مرغ دل بىآرام من هنوز هوس افتادن در دام عشق را از سر بيرون نكرده است . با ناز و كرشمه باز مرا اسير بند عشقت مكن .
بيت 5 : نظر : بصيرت ، دليل خاص
چه خوش گزيده شدم در ميان حسنفروشان * كه من نه عاشق تو ، عاشق بصيرت خويشم