غزل 129 [ اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد ]
1 اگر نه باده غم دل ز ياد ما ببرد * نهيب حادثه بنياد ما ز جا ببرد
2 اگر نه عقل به مستى فروكشد لنگر * چگونه كشتى از اين ورطهى بلا ببرد
3 فغان كه با همهكس غايبانه باخت فلك * كه كس نبود كه دستى از اين دغا ببرد
4 گذار بر ظلمات است خضر راهى كو * مباد كآتش محرومى آب ما ببرد
5 دل ضعيفم از آن مىكشد به طرف چمن * كه جان ز مرگ به بيمارى صبا ببرد
6 طبيب عشق منم باده ده كه اين معجون * فراغت آرد و انديشهى خطا ببرد
7 بسوخت حافظ و كس حال او به يار نگفت * مگر نسيم پيامى خداى را ببرد